الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
366
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
صفت و موصوف به نحوى كه در ممكنات است كه مصداقاً غيريكديگرند ، تصوّر ندارد ، و صفت عين موصوف است و غير او نيست . و جدا بودن و غير هم بودن در اينجا محال و خلف است ، چنان كه وجود خدا بدون اوصاف كماليّه نيز محال و خلف است . و صحّت اين مسأله توقّف بر امكان درك حقيقت عين ذات بودن صفات ندارد ، چنان كه صحّت اثبات صفات و اثبات ذات نيز توقّف بر جواز و امكان معرفت حقيقت صفات و حقيقت ذات ندارد . بنابراين ، مسألهء فرق بين عالِم و قادر و حَىّ و مريد و مُدرِك و ساير اسماءِ صفاتيّه كه بر خدا اطلاق مىشود فقط در اين است كه اللَّه و مترادف آن از لغات ديگر و نيز نظاير آن در اسماءالحسنى ، به مفهوم اوّلى ذاتى ، آن ذاتى است كه جامع جميع صفات كماليّه است و سلب عالميّت و ساير صفات كماليّه از او و حمل صفات سلبيّه بر او جايز نيست ، در حالى كه مفهوم عالِم ، ذاتى است كه سلب علم از او صحيح نيست بدون اينكه در اين لفظ به اثبات ساير صفات كمال و عدم صحّت سلب صفات كمال ديگر و صحّت سلب صفات سلبى و نقص ، عنايت باشد ، هرچند مستلزم اين معانى است ولى به حمل شايع صناعى كه حمل مفهوم بر مصداق باشد مصداق اللَّه و عالِم و حكيم و قادر و حَىّ و مريد و مُدرِك و احَد است . اين مطلب هم البتّه معلوم است كه در بعضى از اوصاف اصلًا غيريّت صفت با موصوف حتّى در ممكنات تحقّق ندارد ، مثل حدوث و قِدَم و حيات ، و حدوث و شىءِ حادث ، و قِدَم و شىءِ قديم ، يا حيات و حَى كه اتّصاف شىء به امثال اين صفات ، غير از نحوهء وجود آن شىء به حيثيّت